صدای پای آب | بخش چهارم
چیزها دیدم رویِ زمین:
کودکی دیدم، ماه را بو میکرد
قفسی بی دَر دیدم که در آن، روشنی پرپر میزد
نردبانی که از آن، عشق میرفت به بامِ ملکوت
من زنی را دیدم، نور در هاون میکوبید
چیزها دیدم رویِ زمین:
کودکی دیدم، ماه را بو میکرد
قفسی بی دَر دیدم که در آن، روشنی پرپر میزد
نردبانی که از آن، عشق میرفت به بامِ ملکوت
من زنی را دیدم، نور در هاون میکوبید
چرا ما با خود چنین میکنیم؟ چرا چنین تصمیمات خانمانبراندازی میگیریم؟
در تمام جوامع، انسانها مشاغل مختلفی را بر عهده میگیرند. برخی از مشاغل نیز پیرامون پرسشگری شکل میگیرند و با پرسشها، حقایق بسیاری را روشن میکنند...
میوهٔ کال خدا را آن روز، میجویدم در خواب
آب بیفلسفه میخوردم
توت بیدانش میچیدم
وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست،
نگفتم: «عزیزم، این کار را نکن.»
صحنهای از تئاتر را تصور کنید که زنی پیش پزشک متخصص زنان میرود و اکثر معاینههای لگنی را پزشکان مذکر انجام میدهند و از اینرو تجربهٔ این معاینه، آکنده از ابهامها و شرم و خجالت برای هر دو طرف هستند.