داستان استاد و شاگرد اَحْوَلْ
پاسخ مولانا به پرسشهای زیر در داستان «استاد و شاگرد احول» چیست؟ چرا برخی از انسانها واقعیتها را نمیبینند؟ چرا آدمیان هیچ شکّی به دانستههای خود ندارند؟ سه عامل مهم واقعیتگریزی کداماند؟
پاسخ مولانا به پرسشهای زیر در داستان «استاد و شاگرد احول» چیست؟ چرا برخی از انسانها واقعیتها را نمیبینند؟ چرا آدمیان هیچ شکّی به دانستههای خود ندارند؟ سه عامل مهم واقعیتگریزی کداماند؟
هنگامی که از «معنای زندگی» سخن به میان میآید، اغلب ما میپرسیم: «خب، معنای زندگی چیست؟» یا «منظورت از این حرف چیست؟»
بیهودگی ست/ بیهودگی ست زندگی/ سراسر بیهودگی ست/ آدمی از تمامِ زحماتی که در زیرِ آسمان میکِشد/ چه نفعی عایدش میشود؟/ نسلها یکی پس از دیگری میآیند/ و میروند/ ولی دنیا همچنان باقی ست/ آفتاب طلوع میکند و غروب میکند/ و باز با شتاب به جایی باز میگردد/ که باید از آن طلوع کند
پرسشِ درست و اساسی، میتواند به ما کمک کند تا شکافها و ایرادهای درک و اندیشهٔ خود را شناسایی کنیم. اگر شما بخواهید درک و اندیشه خود را توسعه دهید؛ یکی از کارها آنست که شکافها و ایرادهای موجود در اندیشهٔ خود را بشناسیم.
در حقیقت پرسش ابزار بسیار قدرتمندی است که اینگونه عمل میکند:
برای ورود به صحنه تئاتر زندگی خود، ابتدا یک تمرین انجام میدهیم و یک موقعیت نمایشی را باهم تمرین میکنیم:
بر روی دفترهای مشقام/ بر روی درختها و میز تحریرم/ بر برف و بر شن/ مینویسم نامت را.